Ms Word

Word or World? I hope together

Ms Word

Word or World? I hope together

لحظه نوشت

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۱۹ ب.ظ

جمعه ست ... اوکی باشه ... دلیل نمیشه کافه و کتاب فروشی بسته باشه ... دارم حال دنیا رو میبرم ... وسیله زیاد و سنگین همراهم باشه ولی جهنم و زحمت ...  

تلیتو لیته لیتوله تلیتو لیته لیتو :|||

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ب.ظ
هانی عشق بندری رو گذاشته :|  و حرکات موزون از خودش در میاره جزوه های شیمی هم جلوش پهنه!! ... خودمو تو گل میپلکونوم ...  تلیتو لیته لیتوله تلیتو لیته لیتو...
افی روی تخت محی  نشسته و گیتارش زیر بغلشه و سلطان قلب‌ها رو میزنه ...  تلیتو لیته لیتوله تلیتو لیته لیتو :|||
من هم نشستم و چندتا نارنج آوردم و میخورم :||| همراهش هم کرانچی میخورم :||| 
رد دادم رد دادیم عاقا ردددددددددد .... :|||| به خدا که مو اسیرم از دوری تو میمیر‌‍ُم :||

(Sm :) ile (4

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۵۵ ب.ظ

امروز خارج از دیشب

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ب.ظ

وقتی حوصله ندارین و دچار افسردگی دور از خونه شدین به دنبال یک هم‌شهری بگردید تو این شهر غریب، بالاخص کله پرحرف باشه و چیزی که خودت دو پونزده ثانیه میگی رو برات تو پونزده دقیقه تعریف کنه ... . 

باید از کتاب هام فاصله بگیرم ... فاصله کار خودش رو میکنه لازم نیست من کاری بکنم. کتاب خودم رو مینویسم.

کوری

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۴۶ ب.ظ

امروز کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو که نویسنده ای پرتغالیه رو خوندم. اولین اثری بود که‌ از این نویسنده که برنده جایزه نوبل سال ۱۹۹۸ هست، مطالعه کردم. قاعده های عجیبی برای نوشتن دارند. سبک نوشتارش اغلب شامل جمله‌های بلندیه که گاهی طولش به یک صفحه هم می‌رسید و باید بی وقفه کل صفحه رو میخوندی! به‌ طور منحصر به فردی از علائم نگارشی فقط از نقطه و ویرگول استفاده می‌کنه، یعنی خود خواننده باید شروع و پایان دیالوگ، فرد گوینده، سوالی و تعجبی بودن جمله و... رو تشخیص بده. ساراماگو در کتاب کوری گویا مثل بقیه آثارش از صفت‌ها و اسم‌های عمومی برای نامگذاری افراد استفاده کرده و در روایت داستان هم هیچ ویژگی مشخصی از رفتار و یا اسم مکان خاصی نگفته. نقدها میگه که: «هدف اصلی ساراماگو این بوده است که بیان دارد که این نوع کوری و یا بیماری‌هایی از این دست مربوط به منطقه خاصی از دنیا و یا فرهنگ خاصی نمی‌شود و همه شمول می‌باشد. کوری استعاره‌ای است که ساراماگو آن را از مفهوم بیماری زمان ما به نام «بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن جهان اطراف» گرفته، و با استفاده از مفهوم کوری سفید به دنبال آن است که نشان دهد که منشأ اصلی این بی‌توجهی‌ها نه تنها نبود دانش کافی در مورد دنیای پیرامون نیست بلکه برعکس این ازدیاد اطلاعات و سردرگمی انسان در باره مدیریت اطلاعات فراوان است که کوری سفید را در قرن معاصر رقم زده است.»

وقتی کتاب رو شروع کردم، ذهنم فلش بک می‌زد به کتاب «در جست و جوی معنا» اثر دکتر ویکتور  فرانکل. در اون کتاب  دکترفرانکل به بیان خاطرات خودش و دیگه زندانیان در اردوگاه های کار اجباری در خلال جنگ جهانی دوم در کشور آلمان میپردازه. این کتاب خاطرات و واقعیته اما کتاب کوری کتابی تخیله و در رتبه بندی fantasy book reviews رتبه ۹/۸ از ۱۰ رو داره. 

ساراماگو حدود ده سال بعد از چاپ این کتاب، کتابی به اسم «بینایی» منتشر میکنه. دانلود. در اون کتاب از شخصیت های کتاب کوری استفاده میکنه و داستان درون همون شهر رخ میده. گفته شده کتاب بینایی سیاسی علیه اثر این نویسنده ست. اگر به دنبال کتاب هایی چنین محتوایی هستید کتاب های جرج اورول گزینه های عالی ای هستن: مزرعه حیوانات، ۱۹۸۴ و... .


قسمت های انتخابی خودم از کتاب: 

وجدان دندان هم دارد و گاز می‌گیرد  


بدی، که همه می‌دانند همواره آسان ‌ترین کاری ست که می‌توان کرد.  


شنیده بودم مردم کور می‌شوند، بعد سعی کردم تصور کنم کوری چه شکلی ست، چشم‌هایم را بستم که امتحان کنم و وقتی بازشان کردم کور شده بودم، همان صدای ناشناس گفت این هم یک تمثیل دیگر، اگر بخواهید کور شوید، کور می‌شوید. 


چرا ما کور شدیم،نمی‌دانم، شاید روزی بفهمیم، میخواهی عقیده‌ی مرا بدانی، بله بگو، فکر نمی‌کنم ما کور شدیم، فکر می‌کنم ما کور هستیم، کور اما نابینا، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.  

Life is a moment in space

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۹ ق.ظ

صبح زود، نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب از رخت خواب جدا میشم و دمپایی هایی رو که سه قلب روی هر کدومه رو به پا میکنم و به موهای آشفته خودم نگاه می‌کنم و برای اینکه سرما نخورم اون روسری آبی نازک رو می‌اندازم سر م و صدای مامان تو سرت اکو میشه: دختر مواظب باش سرما نخوری! بدون هیچ پیشوند و پسوند دیگه ای! از اتاق اومدم بیرون. اووه سرد بود، مامان همیشه با هوا، غذاو... دست به یکی میکنه!  آب میزنم به صورتم و سریع برمیگردم اتاق. بقیه هنوز خوابن. چای برای خودم میگذارم و از داغی اش لذت می‌برم حتی اگر چای کیسه ای باشه! تخت خواب رو مرتب میکنم و آشفتگی کمد رو که از آشفتگی دیروز خودم بود، مرتب میکنم. مقابل آینه می‌ایستم و موهام رو شونه میکنم. به موج سمت راست مو پیشونی ام دست میزنم و یاد دایی می‌تواند افتم؛ دایی هم همین طوره. موهام رو جمع میکنم و با کلیپس گیرشون میکنم. یک شاخه درست از زیر گوش راستم باقی مونده میخوام برش گردونم اما میزارم باشه و لبخند میزنم. کمی رژ میزنم و ابروهام رو مرتب میکنم و اون تسبیح چوبی همیشه به گردنم رو لمس می‌کنم. به خودم چشمک میزنم و عینکم رو رو چشمم میزارم و همخونی میکنم: 

...I stumble and fall, But I give you it all, I am a woman in love



عقاید یک دلقک

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ب.ظ

دانستن اینکه انسان‌ها زیر فشار و تحت تأثیر نوع جهان‌بینی‌شان دست به چه کارهایی خواهند زد اصلا کار ساده ای نیست.

+عقاید یک دلقک، هانریش بل. حتی اگر اون انسان خودت باشی. زجر کشیدن نعمت بزرگ زندگیه! برای آینده بهشون احتیاج داریم، باید تو زندگی پیداشون کنیم!

اینجا، همین جا ....

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ق.ظ

اینجا

همین جا

نزدیک همین تنفس بی‌خواب

تو را

طوری نزدیک به لمس هوا حس می‌کنم

که گنجشک تشنه،عطر باران را.

باید باور کنی

وگرنه من اعتماد به دنیا را از دست خواهم داد

اینجا

 و همین جا

تنها کنار من است

که جهان

گاهی جای دنج و دلپذیری می‌شود!

می‌شود رویت را

سمت من برگردانی؟

سیدعلی صالحی

تلخ و شیرین

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

او کسی ست که بعد از هر ملاقاتی، دست ذهنم پر و شانه روحم سبک شده و برای فردا مشتاق شده‌ام. او از معدود کسانی ست که بی‌پرده مقابلش می‌نشینم و آسوده کنارش قدم می‌زنم. هیچ‌گاه حرف‌هایمان تمام نشده! همیشه موضوعی برای گفت‌وگو و تحلیل داشته‌ایم‌. از موفقیت ها و شکست هامان، از خوش‌شانس بودن و بدآوردن هامان گفته ایم. ما هم قهوه ترک تلخ رو نوشیده‌ایم هم چیز کیک شیرین رو خورده‌ایم. ما زندگی را تجربه کرده‌ایم و قدر لحظات رو دانسته‌ایم.

مهربان ها ...

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ق.ظ

مهربان‌ها و نازنین‌ها زیاد مقاومت نمی‌کنند. اگرچه قلبشان را نیز به روی طرف نمی‌گشایند، ولی نمی‌توانند از صحبتی که شروع شده است بگریزند و کناره بگیرند. کم حرف هستند، جواب‌های کوتاه می‌دهند، ولی جواب می‌دهند و هرچه در گفتگو پیشتر بروی بیشتر جواب می‌دهند.

+ فئودور داستایوفسکی